سلام!

اين روزها يه بحران خييلي خيلي سخت رو دارم با كلي صبر و بدبختي پشت سر ميزارم كسي رو هم ندارم تا باهاش در اينباره  حرف بزنم وبلاگ من هميشه پر مطالب شيرين و شاد بود ولي فكر كنم از اين به بعد بايد توش از دردهايي كه توي دلم جمع شده حرف بزنم شايد اين صفحه ها بتونن كمكم كنن تا با شرايط جديد كنار بيام!!!

از اين به بعد وبلاگم رو جدي ميگيرم تا شايد اوضاع رو بهتر كنم ...

يه شكست داشتم هميشه از شكست بدم مياد چون هيچوقت قدرت كنار اومدن باهاش روندارم!

بايد بسوزم وبسازم!

و خدا خواست كه يعقوب نبيند عمري

شهر بي يار مگر ارزش ديدن دارد؟...