تضمین شعری از سعدی توسط استاد شهریار

 

بهار-بيست دات كام   تصاوير زيبا سازی وبلاگ    www.bahar22.com

ای که از کلک هنر نقش دل انگیز خدایی

حیف باشد مه من کاین همه از مهر جدایی

گفته بودی جگرم خون نکنی باز کجایی

«من ندانستم از اول که تو بی مهر و وفایی

عهد نابستن از آن به که ببندی و نپایی»

" شعر خيلي فوق العاده ايه من كه عاشقشم...غزلهاي سعدي بهترين و عاشقانه ترين غزلهاي دنيان...حالا وقتي پاي شهريار شعر ايران هم بياد وسط ديگه نور علي نور ميشه"

 

 

ادامه نوشته

جملات کوتاه از جبران خلیل جبران

 

بهار-بيست دات كام   تصاوير زيبا سازی وبلاگ    www.bahar22.com

همه آنچه در خلقت است ، در درون شماست و هر آنچه درون شماست ، در خلقت است. جبران خلیل جبران

این کودکان فرزندان شما نی اند ، آنان پسران و دختران اشتیاق حیاتند و هم از برای او .از شما گذر کنند و به دنیا سفر کنند ، لیکن از شما نیایند . همراهی تان کنند ، اما از شما نباشند. جبران خلیل جبران

.

نایت اسکین

ادامه نوشته

تضمین شعری از سعدی توسط استاد شهریار

 

 

‌ای که از کلک هنر نقش دل انگیز خدایی

حیف باشد مه من کاین همه از مهر جدایی

گفته بودی جگرم خون نکنی باز کجایی

«من ندانستم از اول که تو بی مهر و وفایی

عهد نابستن از آن به که ببندی و نپایی»

مدعی طعنه زند در غم عشق تو زیادم

وین نداند که من از بهر عشق تو زادم

نغمه‌ی بلبل شیراز نرفته است زیادم

«دوستان عیب کنندم که چرا دل بتو دادم

باید اول بتو گفتن که چنین خوب چرایی»

تیر را قوت پرهیز نباشد ز نشانه

مرغ مسکین چه کند گر نرود از پی دانه

پای عشاق نتوان بست به افسون و فسانه

«‌ای که گفتی مرو اندر پی خوبان زمانه

ما کجائیم در این بهر تفکر تو کجایی»

تا فکندم بسر کوی وفا رخت اقامت

عمر، بی‌دوست ندامت شد و با دوست غرامت

سر و جان و زر و جاهم همه گو، رو به سلامت

«عشق و درویشی و انگشت نمایی و ملامت

همه سهل است تحمل نکنم بار جدایی»

درد بیمار نپرسند به شهر تو طبیبان

کس درین شهر ندارد سر تیمار غریبان

نتوان گفت غم از بیم رقیبان به حبیبان

«حلقه بر در نتوانم زدن از بیم رقیبان

این توانم که بیایم سر کویت بگدایی»

گِرد گلزارِ رخ تست غبار خط ریحان

چون نگارین خطِ تذهیب به دیباچه قرآن

ای لبت آیت رحمت دهنت نفطه ایمان

«آن نه خال است و زنخدان و سر زلف پریشان

که دل اهل نظر برد که سریست خدایی»

هر شب هجر بر آنم که اگر وصل بجویم

همه چون نی به فغان آیم و چون چنگ بمویم

لیک مدهوش شوم چون سر زلف تو ببویم

«گفته بودم چو بیایی غم دل با تو بگویم

چه بگویم که غم از دل برود چون تو بیایی»

چرخ امشب که به کام دل ما خواسته گشتن

دامنِ وصل تو نتوان برقیبان تو هشتن

نتوان از تو برای دل همسایه گذشتن

«شمع را باید از این خانه برون بردن و کشتن

تا که همسایه نداند که تو در خانه‌ی مایی»

سعدی این گفت و شد از گفتهِ خود باز پشیمان

که مریض تب عشق تو هدر گوید و هذیان

به شب تیره نهفتن نتوان ماه درخشان

«کشتن شمع چه حاجت بود از بیم رقیبان

پرتو روی تو گوید که تو در خانه‌ی مایی»

نرگس مست تو مستوری مردم نگزیند

دست گلچین نرسد تا گلی از شاخ تو چیند

جلوه کن جلوه که خورشید به خلوت ننشیند

«پرده بردار که بیگانه خود آن روی نه بیند

تو بزرگی و در آئینه‌ی کوچک ننمایی»

نازم آن سر که چو گیسوی تو در پای تو ریزد

نازم آن پای که از کوی وفای تو نخیزد

شهریار آن نه که با لشکر عشق تو ستیزد

«سعدی آن نیست که هرگز ز کمند تو گریزد

که بدانست که در بند تو خوشتر ز رهایی»

 

منم بنده اهل بيت نبي

 
 
تصاوير زيباسازی وبلاگ ، عروسك ياهو ، متحرك             www.bahar22.com
تصاوير زيباسازی وبلاگ ، عروسك ياهو ، متحرك             www.bahar22.comتصاوير زيباسازی وبلاگ ، عروسك ياهو ، متحرك             www.bahar22.comتصاوير زيباسازی وبلاگ ، عروسك ياهو ، متحرك             www.bahar22.comتصاوير زيباسازی وبلاگ ، عروسك ياهو ، متحرك             www.bahar22.com


چه گفت آن خداوند تنزيل و وحى
خداوند امر و خداوند نهى
كه من شهر علمم، عليّم در است
درست اين سخن گفتف پيغمبر است
اگر چشم دارى به ديگر سراى
به نزد نبىّ و »وصىّ« گير جاى
منم بنده اهل بيت نبى
ستاينده خاك پاى »وصىّ«

حكيم ابوالقاسم فردوسى

تصاوير زيباسازی وبلاگ ، عروسك ياهو ، متحرك             www.bahar22.comتصاوير زيباسازی وبلاگ ، عروسك ياهو ، متحرك             www.bahar22.comتصاوير زيباسازی وبلاگ ، عروسك ياهو ، متحرك             www.bahar22.com

داستان کوتاه الكس بد يمن

 

(جين ميل آندر)

استعداد الكس به اثبات رسيد.رستوراني كه در ان ظرف مي شست يك سال بعد از آنكه كارش را كنار گذاشت ،برچيده شد. مدرسه اي را كه در ان درس مي داد،شش ماه بعد از استعفاي او تعطيل كردند. به فاصله ي كوتاهي بعد از خروج او روزنامه را بستند.

آلكس لبخندي زد ودستش را بلند كردتا سوگندي بخورد كه سرباز ارتش ايالات متحده شود.

 

دماغت را عمل كردي و رفتي

 

مرا آن شب مچل كردي ورفتي/

رفيقم را بغل كردي ورفتي

مرا اهل دوا وچاي پر رنگ/

 مرا اهل غزل كردي ورفتي

حضورت اعتبار بازي ام بود /

چكم را بي محل كردي ورفتي

حواسم حين بازي مان كجا رفت/

اتل كردي ،متل كردي ورفتي

تو هر چه با من بيچاره كردي/

شب ماه عسل كردي ورفتي

من عادت كرده بودم به دماغت/

 دماغت را عمل كردي ورفتي

پسر به دختر

 

 

 

مويم اگر گيس بود، روغني و خيس بود/

موجب اينها فقط عشق فرنگيس بود

چون كه فرنگيس گفت ،داري اگر عشق من/

پس تو به سرعت بزن ،تيپ جديد خفن

نقره بدست از عقيق، حلقه ي انگشتري/

ريش وسيبيلت بزن شب به شب از ته به تيغ

فخر مني گر كني موي سرت را بلند/

چون كه كمي شد بلند با كش قيطان ببند

ابروي خود كن درست با نخ وموچين تيز/

خيلي مي آيد به تو گر كني اش ،رنگ نيز

رخت ولباسي بخر، دو به دويش در تضاد/

پيرهنت تنگ تنگ ،ليك ازارت گشاد

هرچه فرنگيس گفت گشت عمل مو به مو/

چون شده بي اختيار اين پسر از عشق او

بله ،به اين شكل وريخت او بدلم كرده است/

من شده ام كور عشق ،جوّ بغلم كرده است

گير داده اند...

اينجا به دل سپردن من گير داده اند

مشتي اجل به بردن من گير داده اند

اينجا هميشه آب تكان مي خورد از آب

اما به آب خوردن من گير داده اند

مانند شمع در غم تو آب مي شوم

مردم،به فرم مردن من گير داده اند

چشم انتظار دست تو اصلا نمي شوم

وقتي به شال گردن من گير داده اند

در شهر حس وحال برادر كشي پر است

گرگان به جامه ي تن من گير داده اند

دامن زدم به خون كه بدست آورم تورا

اين دستها به دامن من گير داده اند

گر پا دهد به پاي تو سر نيز مي دهم

اينجا به دل سپردن من گير داده اند

شاعر : فرامرز عرب عامري

 

 

خواب

ديده ام خورشيد را در خواب تعبيرش تويي

خواب دريا وشب مهتاب تعبيرش تويي

زآن لب شيرين حوالت كن برايم بوسه اي

اي كه روياي شب مهتاب تعبيرش تويي

گيسوانت را به گرد گردن من حلقه كن

دوست!اي كه خواب پيچ وتاب تعبيرش تويي

از معبرها نمي پرسم كه خواب صبح وصل

عشق من بي رمل واسطرلاب تعبيرش تويي

خود نه تنها خواب هاي چشم تن ،بل بي گمان

هرچه چشم جان ببيند خواب تعبيرش تويي

خوب من خواب تو را ديدن در اين دنياي بد

چون گل روييده در مرداب تعبيرش تويي

شعر الهام ديداريان

 

با دلم سرسخت شو... تا مي تواني سخت تر

مي شود دل كندنم با مهرباني سخت تر

من كه مي دانم خدا بي آنكه مبعوثم كند

دائما ميگيرد از من امتحاني سخت تر

زندگي را باختم در اين قمار اما هنوز

حاضرم حتي بپردازم زياني سخت تر

هيچ فكرش را نمي كردم كه بعد از رفتنت

بگذرند اين لحظه ها،آني به آني سخت تر

سخت بار اورده اين دنيا مرا اما چه سود

مي شود جان كندنم با سخت جاني سخت تر

آه!مي آورد رستم هم در اين پيكار كم                             

پيش پايش بود اگر هر بار خواني سخت تر

شاعر:الهام ديداريان