پيامك انتظار سري دوم
بگذار بگويمت دلم غم دارد
يك عالمه اشك وآه وماتم دارد
عجل بظهور ،عصر آدينه ها
اي يوسف فاطمه تو را كم دارد
................
بگذار بگويمت دلم غم دارد
يك عالمه اشك وآه وماتم دارد
عجل بظهور ،عصر آدينه ها
اي يوسف فاطمه تو را كم دارد
................
خوابيم و حقيقت به خدا نيست به جز اين
ما غايب او منتظر آمدن ماست
.......................
آخر کجایی تو ای مرد ، ای مرد دور از گمان ها
یک روز روی زمینی ،یک روز در آسمان ها
بگذار باران ببارد از آسمان ،تا بیاییم
یک صبح تا خانه ی تو ،از روی رنگین کمان ها
در دوره ی سنگ وآهن، من می روم تا بگویم
هر روز نرگس بکارند ، روی زمین باغبان ها
با کشتی تیز پا ودریا شکاف خیالم
می آیم امشب سراغت تا دور، تا بی کران ها
هنگام دریا نوردی ترسی ز طوفان ندارم
تا پرچم کشور توست بر عرشه و بادبان ها
اسیری،خسته ای، افسرده جانی
تذروی بر باد رفته
به دام افتاده ای از یاد رفته
مردی تخم عقابی پیدا کرد وآن را در لانه ی مرغی گذاشت. عقاب با بقیه جوجه ها از تخم بیرون آمد و با آنها بزرگ شد . در تمام زندگی اش ،او همان کار هایی را انجام داد که مرغ ها می کردند، برای پیدا کردن کرم ها وحشرات زمین را می کند و قدقد می کرد وگاهی با دست وپا زدن بسیار،کمی در هوا پرواز می کرد.
سالها گذشت وعقاب خیلی پیر شد...
روزی پرنده ی با عظمتی را بالای سرش بر فراز آسمان دید.او با شکوه تمام با یک حرکت جزئی بالهای طلایی اش برخلاف جریان شدید باد پرواز می کرد.
عقاب پیر بهت زده نگاهش کرد وپرسید : این کیست؟
همسایه اش پاسخ داد: این یک عقاب است. سلطان پرندگان .او متعلق به آسمان است وما زمینی هستیم.
عقاب مثل یک مرغ زندگی کرد ومثل یک مرغ مرد.
زیرا فکر می کرد یک مرغ است.
به حال نعشه و اوج بیخیالی
چقدر ساده وپاک است
نشسته روی نیمکت خالی
و من هر از گاهی
نگاه میکنم آن را به یاد دیروزم
خدا خدای دیدار و
بیا بیای انتظار
در آن زمان که ساعت من کند میشد
در آن زمان که زمان بد خلق میشد
مرا به بازی خود میکشاند و میترساند
مباد ثانیه ها در سکون بشوند
مباد چشم دلم روی جاده بخشکد
ویاد تو به خاطره هایم بپیوندد
دریغ
اکنون تو خاطره ام هستی
و من هنوز به نیمکت نگاه می کنم
نشسته روی نیمکت خالی
گرد وغبار حاصل تنهایی
س.آ.کهجوق
وقتی که بغض خسته گلوگیر می شود
در چشم من غروب چه دلگیر می شود
هر روز دل به شوق تو پرواز می کند
هر شب زداغ هجر زمین گیر می شود
آه از غبار آینه هایی که روز وشب
در آسمان چشم تو تفسیر می شود
عمری فقط غروب تو را دیدم آفتاب !
تو نیستی وبی تو دلم پیر می شود
هر لحظه ای که بی نفس عشق بگذرد
در ساعت ظهور تو تاخیر می شود
بر شانه های خسته ی یاران خود ببین
باران تهمتی که سرازیر می شود
آقای من تو را به خدا زودتر بیا
فردا برای آمدنت دیر می شود
تو که دور دوری ،توکه از دلم جدایی
از تو که غزل نگفتی وقتی شب نفس می کشید
وقتی که صداتو آروم دل این ستاره می شنید
از تو که صدام نکردی توی یک عبور خسته
توی کوره راهی تاریک ، توی جاده ای شکسته
دارم از تو می نویسم وقتی که سواره رفتی
وقتی که ستاره هارو دیدی وهیچی نگفتی
وقتی من ازت بریدم ،توی این دل گرفتم
گفتم آروم مثه آینه، تو عبور چه زود شکستم
تو برام تمام نوری ،تو توی قلب سکوتی
ای فدای بی کسی هات تو فقط ستاره بودی
یک پسر در راه ناگاه سبز گشت
در پی اش افتاد وگفتا او سلام
یکی از دوستانم به نام پل یک دستگاه اتومبیل سواری به عنوان عیدی از برادرش دریافت کرده بود . شب عید هنگامی که پل از اداره اش بیرون آمد متوجه پسر بچه ی شیطانی شد که دور و بر ماشین نو و براقش قدم میزد و آن را تحسین میکرد . پل نزدیک ماشین که رسید پسر پرسید : این ماشین مال شماست آقا؟
در دوران امام صادق (ع) شخصی جاهل ومدعی برای خودش ادعایی داشت وبه اطرافیانش گفته بود:
اعمال خود را بر خلاف آنچه که جعفر صادق (ع) انجام می دهد انجام دهید.یکی از اطرافیانش پرسید: در سجده چشمانمان را باز بگذاریم یا ببندیم ؟
و او در پاسخ گفت: تحقیق کنید اگر او چشمهایش را در سجده باز می گذارد،شما ببندید. واگر می بندد ،شما باز بگذارید. وفعلا تا قبل از روشن شدن نتیجه تحقیق ،احتیاطا یک چشمتان را باز بگذارید ویکی را ببندید.!!
چنان پر رنگ و افلاکی ،
که قلبم بدون تو نیست .
تو را دوست دارم برای خودم ،
برای خودت.
تورا دوست دارم
تو را حسرت تا همیشه به دل
تو را باتمام تنم
چنان دوست دارم که دیوانه وار.
تو لطفی بکن از سر سروری
ز غم هر چه داری بده:
که تنها ترین شادیم را دهم،
که امید و آبادیم را دهم،
تمام غرور و وفاداریم را دهم،
عزیزی و آزادیم را دهم،
تو را دوست دارم ای عشق من
تو این نامه ام را بخوان
شکستم ...
شکستم.......
تو از من
همین را بدان.
س .آ .کهجوق
شعری گفتم تو هم بخوانی بد نیست
الان خیلی دلم برایت تنگ شده است
در هر صورت خبر رسانی بد نیست
بقیه در ادامه مطلب
داد زن شوهر خور را پیغام
که چرا عرضه نداری الدنگ
جاری ام رفته نشسته در قصر
بنده محبوی در این خانه ی تنگ
تو برایم نخریدی خودرو
با سینه ی چاک ودیده ی پر خون باش
خواهی که به اسرار انا الحق برسی
از دایره ی اهل خرد بیرون باش
..........................
13 خط برای زندگی
1.دوستت دارم نه به خاطر شخصیت تو،بلکه به خاطر
شخصیتی که در هنگام با تو بودن پیدا می کنم.
پشت صورتک می خوابه
همه ی خستگی هاشو
توی قلبش جا میزاره
با همه فقط یه رنگه
بعضی وقتا عین سنگه
اما هر چی باشه هر روز
واسه ی خدا دلتنگه
میره گاهی توی فردا
میمیره تو اوج رویا
سر میگیره بازی هاشو
میرسونه تا به فردا
این روزا خسته و غمگین
توی شهر سرد و رنگین
میشینه توی نگاهش
غم تلخ وغم سنگین
من ولی باور ندارم
زندگی رو کم میارم
توی این بازی تقدیر
نشده که گل بکارم
هنوزم مثل همیشه
سهم من خط خطی میشه
خیلین رویا ها اما
میگن مال تو نمیشه
س.آ.کهجوق
امیری به شاهزاده خانمی گفت: من عاشق تو ام.
زیباست که فکر کنیم شاید بیرون طوفان می آید و
می خواهد از ما مراقبت کند.
مردی با اسلحه وارد یک بانک شد . و تقاضای پول کرد .
وقتی پولها را دریافت کرد رو به یکی از مشتریان بانک کرد و پرسید :آیا شما دیدید که من از این بانک دزدی کنم ؟
کتاب صد شاخه عتاب
کریس 184 سانتی متر قد و 78 کیلو گرم وزن داره.
هرچی که بخواین راجع به این ستاره بدونین در ادامه هستش![]()
یک کشتی در یک سفر دریایی در میان طوفان در دریا شکست
*روز ها استراحت کنید تا شب ها بتوانید راحت بخوابید
گاهی خدا در ها را قفل میکند و پنجره ها را میبندد
زیباست که فکر کنیم شاید بیرون طوفان می آید و
می خواهد از ما مراقبت کند.
............................
http://royamobile.com/wp-content/uploads/Messi%20Goal2_(www.RoyaMobile.com).zip
گل اول
http://royamobile.com/wp-content/uploads/Messi%20Goal1_(www.RoyaMobile.com).zip
لطفا راست کلیک کرده و گزینه ی سیو تارگت از را انتخاب کنید