نشسته روی نیمکت خالی
نشسته روی نیمکت خالی
به حال نعشه و اوج بیخیالی
چقدر ساده وپاک است
نشسته روی نیمکت خالی
و من هر از گاهی
نگاه میکنم آن را به یاد دیروزم
خدا خدای دیدار و
بیا بیای انتظار
در آن زمان که ساعت من کند میشد
در آن زمان که زمان بد خلق میشد
مرا به بازی خود میکشاند و میترساند
مباد ثانیه ها در سکون بشوند
مباد چشم دلم روی جاده بخشکد
ویاد تو به خاطره هایم بپیوندد
دریغ
اکنون تو خاطره ام هستی
و من هنوز به نیمکت نگاه می کنم
نشسته روی نیمکت خالی
گرد وغبار حاصل تنهایی
س.آ.کهجوق
+ نوشته شده در پنجشنبه بیست و سوم تیر ۱۳۹۰ ساعت 18:28 توسط me
|
سـرد اسـت و مـن تـنهایـم “