نشسته روی نیمکت خالی

به حال نعشه و اوج بیخیالی

چقدر ساده وپاک است

نشسته روی نیمکت خالی

و من هر از گاهی

نگاه میکنم آن را به یاد دیروزم

خدا خدای دیدار و

بیا بیای انتظار

در آن زمان که ساعت من کند میشد

در آن زمان که زمان بد خلق میشد

مرا به بازی خود میکشاند و میترساند

مباد ثانیه ها در سکون بشوند

مباد چشم دلم روی جاده بخشکد

ویاد تو به خاطره هایم بپیوندد

دریغ

اکنون تو خاطره ام هستی

و من هنوز به نیمکت نگاه می کنم

نشسته روی نیمکت خالی

گرد وغبار حاصل تنهایی

 س.آ.کهجوق