هر لحظه ای که بی نفس عشق بگذرد...

آه از غبار آینه هایی که روز وشب

در آسمان چشم تو تفسیر می شود

عمری فقط غروب تو را دیدم آفتاب !

تو نیستی وبی تو دلم پیر می شود

هر لحظه ای که بی نفس عشق بگذرد

در ساعت ظهور تو تاخیر می شود

بهار-بيست دات كام   تصاوير زيبا سازی وبلاگ    www.bahar-20.com

بهار-بيست دات كام   تصاوير زيبا سازی وبلاگ    www.bahar-20.com

 

محرم

فرا رسيدن ماه محرم ماه عزا را به همه ي شيعيان با غيرت تسليت ميگويم

لست اولي

 

بهار-بيست دات كام   تصاوير زيبا سازی وبلاگ    www.bahar22.comبهار-بيست دات كام   تصاوير زيبا سازی وبلاگ    www.bahar22.comبهار-بيست دات كام   تصاوير زيبا سازی وبلاگ    www.bahar22.com
به روز غدير از براى كه مى‏گفت
به بالاى منبر نبى »لست اولى«
براى كه بود اينكه گرديد صادر
حديثى كه نقل است در »طير مثوى«
چرا كرد امرف سلام امامت
چرا اجر تبليغ شد حبّ قربى
كسى كاين فضايل مر او راست ثابت
كسى كاين دلايل در او هست مجرا
بود در امامت زهر غير سابق
بود در خلافت زهر غير اَحرى

ملاعبدالرزاق فياض لاهيجى

بهار-بيست دات كام   تصاوير زيبا سازی وبلاگ    www.bahar22.comبهار-بيست دات كام   تصاوير زيبا سازی وبلاگ    www.bahar22.com

منم بنده اهل بيت نبي

 
 
تصاوير زيباسازی وبلاگ ، عروسك ياهو ، متحرك             www.bahar22.com
تصاوير زيباسازی وبلاگ ، عروسك ياهو ، متحرك             www.bahar22.comتصاوير زيباسازی وبلاگ ، عروسك ياهو ، متحرك             www.bahar22.comتصاوير زيباسازی وبلاگ ، عروسك ياهو ، متحرك             www.bahar22.comتصاوير زيباسازی وبلاگ ، عروسك ياهو ، متحرك             www.bahar22.com


چه گفت آن خداوند تنزيل و وحى
خداوند امر و خداوند نهى
كه من شهر علمم، عليّم در است
درست اين سخن گفتف پيغمبر است
اگر چشم دارى به ديگر سراى
به نزد نبىّ و »وصىّ« گير جاى
منم بنده اهل بيت نبى
ستاينده خاك پاى »وصىّ«

حكيم ابوالقاسم فردوسى

تصاوير زيباسازی وبلاگ ، عروسك ياهو ، متحرك             www.bahar22.comتصاوير زيباسازی وبلاگ ، عروسك ياهو ، متحرك             www.bahar22.comتصاوير زيباسازی وبلاگ ، عروسك ياهو ، متحرك             www.bahar22.com

تصاوير زيباسازی وبلاگ ، عروسك ياهو ، متحرك             www.bahar22.com

تصاوير زيباسازی وبلاگ ، عروسك ياهو ، متحرك             www.bahar22.com

خم جنت


صبح سعادت دميد،عيد ولايت رسيد
فيض ازل يار شد،نوبت دولت رسيد
از كرمش بر گدا،داد همى جان فزا
گفت بخور زين هلا،كز خم جنت رسيد
احمد عزيزى:جوشش غدير از غيرت
غدير خم از غيرت بجوش است‏
ببين قرآن ناطق را خموش است
خم غدير از كف اين مى ترست‏
زانكه على ساقى اين كوثر است

تصاوير زيباسازی وبلاگ ، عروسك ياهو ، متحرك             www.bahar22.comتصاوير زيباسازی وبلاگ ، عروسك ياهو ، متحرك             www.bahar22.comتصاوير زيباسازی وبلاگ ، عروسك ياهو ، متحرك             www.bahar22.comتصاوير زيباسازی وبلاگ ، عروسك ياهو ، متحرك             www.bahar22.comتصاوير زيباسازی وبلاگ ، عروسك ياهو ، متحرك             www.bahar22.comحالى اردبيلى

كوثري از مي غدير خم

اسم خودتون را با حروف انگليسی بنويسيد        بهاربيست       zibasazi.bahar-20.comاسم خودتون را با حروف انگليسی بنويسيد        بهاربيست       zibasazi.bahar-20.comاسم خودتون را با حروف انگليسی بنويسيد        بهاربيست       zibasazi.bahar-20.comاسم خودتون را با حروف انگليسی بنويسيد        بهاربيست       zibasazi.bahar-20.com
ساقى اى قدت طوبى،اى لبت كوثر
كوثرى ميم امروز،از غدير خم آور
آور از غدير خم،خم خمم مى كوثر
من منم بده ساغر،خم خمم بده صهبا
باده در غديرم ده،از غدير خم،خم خم‏
همچون زاهدان شهر،در غدير خم شو گم
مى ز خم وصلم ده،تا كف آورم بر لب‏
خم دل كنم دجله،دجله را كنم دريا

يحيى

بهار-بيست دات كام   تصاوير زيبا سازی وبلاگ    www.bahar-20.com

جوشش غدير در رگ زمان

 

عكس و تصاویر زیبا برای زیباسازی وبلاگ شما -------------- بهاربیست دات كام ------------- BAHAR22.COM ------------ عكس تصاویر زیباسازی وبلاگ فارسیعكس و تصاویر زیبا برای زیباسازی وبلاگ شما -------------- بهاربیست دات كام ------------- BAHAR22.COM ------------ عكس تصاویر زیباسازی وبلاگ فارسیعكس و تصاویر زیبا برای زیباسازی وبلاگ شما -------------- بهاربیست دات كام ------------- BAHAR22.COM ------------ عكس تصاویر زیباسازی وبلاگ فارسی

به كام دهر چشاندى ميى ز خم غدير
كه شور و جوشش آن در رگ زمان جارى است
ز چشمه‏سار ولاى تو اى خلاصه لطف‏
به جويبار زمان فيض جاودان جارى است

محمود شاهرخى عكس و تصاویر زیبا برای زیباسازی وبلاگ شما -------------- بهاربیست دات كام ------------- BAHAR22.COM ------------ عكس تصاویر زیباسازی وبلاگ فارسی

داستان تاریخی

 

تصاوير زيباسازی ، كد موسيقی ، قالب وبلاگ ، خدمات وبلاگ نويسان ، تصاوير ياهو ، پيچك دات نت www.pichak.net

انگيزه ازدواج جعفر برمكى با عباسيه :

جعفر برمكى نزد هارون از قدرت و نفوذ فوق العاده اى برخوردار بود و بر افكار و انديشه هاى هارون مسلط بود و از نظر موقعيت و مرتبت به حدى رسيده بود كه از فرط محبت و علاقه هارون لباسى تهيه كرده بود كه با هم از آن استفاده مى كردند.
شدت محبت هارون نسبت به جعفر به اندازه اى بود كه هرگز تاب جدائى او را نداشت ، و همچنين خواهرش عباسه دختر مهدى را خيلى دوست مى داشت و عزيزترين زنان پيش او بود و بر دورى او تاب و تحمل نمى آورد. و هر گاه با جعفر بود بعلت جدائى عباسه عيشش ناقص بود و هر گاه كه به خواهرش خلوت مى كرد از نبودن جعفر سرورش ناتمام بود، از اين رو روزى به جعفر گفت : شادى من به منتها درجه نمى رسد مگر با تو و عباسه ، من او را به تو تزويج مى كنم تا اجتماع شما جايز و مشروع گردد و ليكن مشروط بر اينكه فقط در حضور من باشد، با اين شرط عباسه را به عقد جعفر در آورد. هارون هر دو را در مجلس عيش و عشرت خود جمع مى كرد و به سبب ديدارشان سرورش كامل و عيشش تام و تمام مى شد

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

مادرى كه پسر خود را به كشتن داد

جعفر برمكى پس از ازدواج با عباسه طبق قراداد مى بايست در غير حضور هارون با عباسه اجتماع نكند لذا بدون او از خلوت كردن با عباسه خوددارى مى نمود.
چون جعفر جوانى زيبا و خوش صورت و دوست داشتنى بود در در اندك زمانى عباسه شيفته او شده و طالب وصال وى گشت و خواست در خلوت با وى بنشيند و به آرزوى خود برسد. عباسه تصميم گرفت كه براى نيل به اهداف خويش علاج و چاره اى بينديشد و از اين رو از طرق مختلف و راههاى گوناگون وارد شده و حيله هاى نيك و نقشه هاى لطيف به كار برد ولى از كوشش و جديت خود سودى نبرد و به كام دل نرسيد.
هنگاميكه بى طاقت شد نامه اى به جعفر نوشت و كلمات دل آفرين و سخنان عشق آميز درج كرد و عاجزانه درخواست ملاقات خصوصى نمود، عباسه نامه عاشقانه را بوسيله محرمى به جعفر فرستاد.
جعفر پس از اطلاع از محتواى نامه پيك عباسه را با خشونت و تندى رد كرد و مورد تهديد قرار داد، عباسه نامه اى به او نوشت و بيش از پيش اظهار اشتياق كرد و محبت و دوستى مفرط خود را در آن منعكس ساخت .
محبت نامه را توسط محرم به دست جعفر رساند، جعفر اين بار نيز از خود تندى نشان داده و قاصد عباسه را دشنام داد و با شديدترين لحن او را برگردانيد و چون عباسه از جعفر نااميد شد به عتابه مادر جعفر رو آورد و او هم ، بينا و دورانديش نبود.
عباسه با سخنان محبت آميز و ارسال اموال فراوان و فرستادن هداياى نفيس ‍ و جواهرات گران قيمت به عتابه ، محبت او را به خود جلب كرد و دلش را ربود تا آنجا كه او را در اطاعت و فرمانبردارى مانند كنيز، و در مهربانى و دلسوزى مانند مادر پنداشت . در اين هنگام گوشه اى از آرمانها و مقاصدش ‍ را به او گفت و آگاه ساخت كه مصاحرت و داماد شدن اميرالمؤ منين سبب افتخار و باعث مباهات پسر تو است و هر گاه رابطه قوى و نيرومند گردد و اتصال دست تو و جعفر از زوال نعمت و سقوط مرتبه و مقام ايمن خواهيد شد.
اكنون شايسته است كه در مواصلت ما كوشش نمايى و سهل انگارى بر خود راه ندهى . مادر جعفر به درخواست عباسه جواب مثبت داد و او را خاطر جمع ساخت از هر راهى كه ممكن باشد هر دو را در يك جا جمع كند. پس ‍ از آن عتابه مادر جعفر روزى به او گفت : كنيزى در يكى از قصرها به من تعريف و توصيف شده از ادب و دانايى و هوش و حلاوت و شيرينى ، با جمال و دلپسند و شگفت انگيز، قامت موزون و هيكل جالب به حدى رسيده كه نظيرش ديده نشده است و در خاندان بزرگ تربيت يافته تصميم گرفته ام او را براى خدمت به تو بخرم و معامله ميان من و مالك او نزديك شده و بزودى پايان خواهد يافت .
جعفر گفتار مادر را پسنديد و به كنيزى كه مادرش او را مى ستود دل بست و بى صبرى را آغاز نمود ولى مادر جعفر از آوردن او مضايقه مى نمود و پيوسته او را امروز و فردا مى كرد و به حدى مسامحه نمود تا اينكه اشتياق قلبى جعفر نيرومند شد و رغبت و تمايلش نسبت به ملاقات او شدت يافت و مى گفت : خريدن اينچنين كنيزى ضرورت دارد و هر چه زودتر بايد آنرا خريد. هنگاميكه مادرش دانست كه جعفر از شكيبايى ناتوان شده و پيمانه صبرش لبريز شده به پسرش گفت : من آن كنيز را در فلان شب براى ملاقات تو حاضر و آماده خواهم كرد آنگاه عباسه را از موضوع باخبر ساخت و چون شب وعده فرا رسيد عباسه خود را به هفت قلم آرايش كرد و به منزل عتابه آمد و براى ملاقات با جعفر آماده شد. جعفر در آن شب از نزد هارون نوشيده بود زائل نشده بود از مادرش پرسيد كنيز كجاست ؟ گفت هم اكنون مى آيد. آنوقت عباسه را كه انتظار مى كشيد با زينت هر چه تمامتر بر جوان مست وارد كردند كه نه بر رخسار و چهره عباسه آشنايى داشت و نه از خلقتش واقف بود جعفر مست و اسير شهوت او را نشناخت و با او هم بستر شد و امرى كه مقتضاى طبيعت بشريت است ميان آنان بوقوع پيوست هنگامى كه جعفر به كام دل رسيد عباسه به او گفت : نيرنگ دختران پادشاهان را چگونه ديدى ؟ جعفر گفت : كدام دختران شهر ياران را قصد و آهنگ كرده اى و جعفر گمان مى كرد او بعضى از دختران پادشاهان روم باشد. عباسه گفت : من عباسه دختر مهدى هستم .
جعفر وقتى كه اين سخن را شنيد تكان خورد و حالت مستى از او نائل شد و نزد مادرش رفت و به او گفت : براستى كه مرا به بهاء ناچيزى فروختى و بر مركب تند و سركش سوار نمودى بنگر حال من در آينده چگونه خواهد شد و سرانجام اين امر شديد خواهد رسيد. عباسه از جعفر باردار شد و پس از پايان مدت حمل پسرى زيبا زائيد و خادمى با دايه براى او قرار داد و آن كودك را به آنان سپرد و چون ترسيد كه هارون از جريان باخبر شود آن فرزند را با خدمتكار و دايه به مكه فرستاد تا در حرم به تربيت او قيام نمايند. اما هارون از ماجرا مطلع گرديد و دستور به قتل عباسه و جعفر صادر نمود.

قساوت هارون

هارون از رابطه جعفر با عباسه هيچگونه اطلاعى نداشت و نمى دانست كه اينها در خلوت اجتماع مى كنند تا آنكه زبيده همسر هارون به خاطر مشاجره اى كه بين او و يحيى بن خالد برمكى پيش آمد داستان مواصلت و بهم پيوستن جعفر را با عباسه بيان و تقرير كرد. هارون برآشفت و گفت :
هيچ دليلى بر صحت اين مطلب دارى ؟ زبيده گفت : كدام دليل محكمتر از فرزند مى باشد. هارون پرسيد اكنون فرزند كجاست ؟ زبيده گفت : در اينجا بود و عباسه ترسيد كه قضيه ظاهر گردد از اين جهت او را به مكه فرستاد. هارون سعى كرد ضمن تحقيق اين موضوع را پنهان كند و حج را بهانه و دستاويز خود قرار داده و به مكه برود. پس از چند روز دستور داد كه خواص و اطرافيان ويژه خودشان را براى رفتن به زيارت مكه مجهز و آماده سازند و او و جعفر و... بغداد را به سوى مكه ترك كردند.
عباسه پيكى را به مكه فرستاد و به خادم و دايه نوشت تا كودك را به يمن ببرند، هارون هنگامى كه به مكه رسيد افراد مورد اعتماد را ماءمور ساخت كه از داستان كودك جستجو كنند، آنان پس از بررسى دقيق مطلب به صحت آن پى بردند. آنگاه هارون تصميم گرفت كه دست برمكيان را از حكومت كوتاه كند و پس از انجام مناسك حج به بغداد مراجعت نمود.
هارون روزى پيشگاه ويژه خود را بنام مسرور به حضور طلبيد و گفت : هنگام شب پس از تاريكى ده نفر كارگر و دو نفر خادم با آنان پيش من بياور. مسرور نيز چنين كرد. هارون جلو افتاد و آنان را به اطاق خلوتى كه خواهرش ‍ عباسه آنجا بود آورد. هارون به عباسه نگريست او را آبستن ديد به وى سخنى نگفت و به آن دو خادم دستور داد خواهرش را بكشند و همانطورى كه هست در صندوق بزرگى بگذارند و درش را قفل نمايند. بعد هارون به كارگر دستور داد كه در وسط اطاق خلوت چاهى كندند و به آب رسانيدند. هارون گفت : صندوق را آوردند و به چاه افكندند و سپس با خاك پر كرده و هموار نمودند و پس از آن هارون كارگران را از اطاق خارج ساخت و در اطاق را بست و قفل كرد و كليدش را خود برداشت .
بعد هارون به مسرور گفت : اينها (خدمتكاران و كارگران ) را ببر اجرت و دستمزدشان بده . مسرور آنها را آورد و هر يك از ايشان را همراه با سنگ و سنگريزه ميان جوالى قرار داد آن را محكم دوخت و به ميان رود دجله انداخت .
هارون گفت : مسرور آنچه به تو دستور داده بودم انجام دادى ؟ گفت : بلى اجرت و پاداش آن را دادم . هارون پس از تار و مار كردن برمكيان ماءموران خود را به مدينه فرستاد و فرزندان جعفر را كه از خواهرش عباسه بودند به نزد او آوردند، هنگامى كه هارون آنها را ديد و پسنديد چون هر دو زيبا و خوب صورت بودند. هارون به بزرگتر گفت : نور ديده نامت چيست ؟ گفت : حسن و به كوچكتر گفت : عزيزم اسم تو چيست ؟ گفت : حسين ، سپس به آنها نگريست و با صداى بلند گريست و بعد گفت : حسن و جمال شما برايم ناگوار است .
پس از آن به مسرور گفت : آنانرا بياور، و بعد هارون چند نفر از غلامان و خدمتكاران را خواست و به آنان دستور داد كه در وسط خانه خلوت عباسه گودال عميقى بكنند. پس از كندن هارون مسرور را خواند و به او فرمان داد كه هر دو كودك را بكشند و در آن گودال با مادرشان دفن نمايند، مسرور هم اين چنين كرد، مسرور گفت : هارون با اين حال با شدت مى گريست و من پنداشتم كه به ايشان رحم و دلسوزى كرد.

 

چند شوهرى

گروهى از زنان در حدود چهل نفر، گرد آمدند و به حضور حضرت على (ع ) رسيدند، گفتند: چرا اسلام به مردان اجازه چند زنى داده اما به زنان اجازه چند شوهرى نداده است ؟ آيا اين يك تبعيض ناروا نيست ؟ حضرت على (ع ) دستور داد ظرفهاى كوچكى از آب آوردند و هر يك از آنان را به دست يكى از زنان دادند. سپس دستور داد همه آن ظرفها را در ظرف بزرگى كه وسط مجلس گذاشته بودند خالى كنند. دستور اطاعت شد، آنگاه فرمود: اكنون هر يك از شما دو مرتبه ظرف خود را از آب پر كنيد اما بايد هر كدام از شما عين همان آبى كه در ظرف خود داشته برداريد. گفتند: اين چگونه ممكن است ؟ آبها با يكديگر ممزوج شده اند و تشخيص آنها ممكن نيست . حضرت على (ع ) فرمود:
اگر يك زن چند شوهر داشته باشد خواه ناخواه با همه آنها هم بستر مى شود و بعد آبستن مى گردد چگونه مى توان تشخيص داد كه فرزندى كه بدنيا آمده است از نسل كدام شوهر است اين از نظر مرد.
اما از نظر زن . چند شوهرى هم با طبيعت زن منافى است و هم با منافع وى : زن از مرد فقط عاملى براى ارضاء غريزه جنسى خود نمى خواهد كه گفته شود هر چه بيشتر براى زن بهتر، زن از مرد موجودى مى خواهد كه قلب آن موجود را در اختيار داشته باشد، حامى و مدافع او باشد. براى او فداكارى نمايد، زحمت بكشد و پول در بياورد و محصول كار و زحمت خود را نثار او نمايد و غمخوار او باشد. عليهذا چند شوهرى نه با تمايلات و خواسته هاى مرد موافقت دارد نه با خواسته ها و تمايلات زن .

 

 تصاوير زيباسازی ، كد موسيقی ، قالب وبلاگ ، خدمات وبلاگ نويسان ، تصاوير ياهو ، پيچك دات نت www.pichak.net

 

سيدى در زير ديوار

 

تصاوير زيباسازی ، كد موسيقی ، قالب وبلاگ ، خدمات وبلاگ نويسان ، تصاوير ياهو ، پيچك دات نت www.pichak.netتصاوير زيباسازی ، كد موسيقی ، قالب وبلاگ ، خدمات وبلاگ نويسان ، تصاوير ياهو ، پيچك دات نت www.pichak.net

 

منصور خليفه عباسى با فرزندان امام حسن عليه السلام خصومت ديرينه اى داشت چنانكه يك روز حاجب او از قصر بيرون آمد و گفت : هر كس از فرزندان حسن ابن على عليه السلام كه بر در قصر حاضر است داخل شود، مشايخ و بزرگان حسينيان داخل شدند. ليكن حاجب مذكور ايشان را در مقصوره اى فرو آورد. و چند آهنگر را از در ديگر داخل كرد و حسينيان را در غل و زنجير افكنده به عراق فرستاد، و در آنجا زندانى كرد تا همگى در زندان كوفه در گذشتند. اما جالب اينكه روزى يكى از فرزندان امام حسن عليه السلام نزد منصور آمده جلوى او ايستاد. منصور گفت : براى چه اينجا آمده اى ؟ گفت : آمده ام تا مرا نزد خويشانم زندانى كنى . زيرا من پس از ايشان طالب زندگى نيستم . منصور نيز وى را نزد آنها به زندان افكند.
روز ديگر منصور يكى از فرزندان امام حسن به نام محمد بن ابراهيم بن حسن بن حسن بن على بن ابيطالب عليه السلام كه چهره اى بسيار زيبا داشت و به خاطر زيبايى چهره اش وى را ديباى زرد مى خواندند، احضار كرد و بدو گفت : ديباى زرد توئى ؟ وى گفت : مردم چنين مى گويند. منصور گفت : تو را نوعى بكشم كه تا كنون كسى را نكشته ام . سپس دستور داد او را زنده وا داشته ستونى روى او بنا نهاده تا آنكه در ميان آن ديوار جان سپرد.

 

خليفه و كنيزك مرده

 

تصاوير زيباسازی ، كد موسيقی ، قالب وبلاگ ، خدمات وبلاگ نويسان ، تصاوير ياهو ، پيچك دات نت www.pichak.net

يزيد بن عبدالملك خليفه اموى كنيزكى داشت بنام چپابه كه سخت به او عشق مى ورزيد. يكبار براى گردش و تفريح به همراه كنيزك به اردن رفت و روزى در آنجا خليفه نشسته بود و كنيزك سر بر دامن او نهاده بود و خليفه همچنانكه مشغول خوردن انگور بود دانه هايى نيز به همان كنيزك مى انداخت و او مى خورد ناگاه يكى از دانه هاى انگور در ناى او رفت و كنيزك از دنيا رفت . خليفه عاشق همچنان كنيزك را در دامن داشت . اجازه نمى داد پيكر او را به خاك بسپارند و سه روز متوالى اينكار ادامه داشت و خليفه همچنان به بوسيدن و بوئيدن كنيزك مرده مشغول بود تا اينكه لاشه كنيزك گنديد و برادر خليفه از او رخصت به خاك سپردن را گرفت .
اما پس از اينكه كنيزك به خاك سپرده شد خليفه باز آرام نگرفت قبر را شكافت و مدت هفت شبانه روز از اندوه او در خانه نشست و هيچكس را نپذيرفت و به گريه و زارى مشغول بود تا اينكه سرانجام چند روز بعد، از غصه كنيزك ، خود نيز رهسپار ديار فنا گرديد.

 

حدود فدك

 

تصاوير زيباسازی ، كد موسيقی ، قالب وبلاگ ، خدمات وبلاگ نويسان ، تصاوير ياهو ، پيچك دات نت www.pichak.net

 روزى هارون الرشيد خليفه عباسى به امام موسى كاظم عليه السلام گفت نه حدود فدك را معين نما تا به شما باز گردانم چون مى دانم در اين امر به شما ستم شده است . امام فرمود: اگر به آن حدودى كه هست محدود نمايم نخواهى داد. هارون سوگند ياد كرد كه : خواهم داد. امام فرمود: حد اول آن عدن است . هارون برآشفت . امام فرمود: حد دوم سمرقند است . رنگ هارون متغير شد. امام فرمود: حد سوم از آفريقا تا جبل الطارق و حد چهارم ارمنستان است . هارون كه سخت ناراحت شده بود به امام گفت : تو حدود ممالك ما را نام بردى يعنى آنچه در تصرف ماست حق بنى فاطمه است ؟ امام فرمود:اى هارون ! من از اول نمى خواستم كه حدود آن را معين نمايم اما تو اصرار كردى . هارون دم فرو بست و كينه امام را در دل گرفت.

 

مى خواستند جسد پيامبر (ص ) را بدزدند

 

تصاوير زيباسازی ، كد موسيقی ، قالب وبلاگ ، خدمات وبلاگ نويسان ، تصاوير ياهو ، پيچك دات نت www.pichak.net

در سال 557 هجرى قمرى فرانكها در صدد آن برآمدند كه جسد پاك حضرت رسول (ص ) را بربايند و از مدينه خارج كنند، نورالدين زنگى امير ترك كه در مبارزه با صليبيان شهرتى به دست آورده بود به صورت شگفت انگيزى از ماجرا آگاه شد، شبى كه وى در حلب مشغول عبادت و شب زنده دارى بود، در رؤ يايى حضرت محمد (ص ) دو مرد بلند بالا را به او نشان داد و گفت:"نورالدين ، كمك كن" اين شهسوار متقى بيدرنگ عازم مدينه شد و آن دو مرد بلند بالا را در آنجا يافت . اين دو به بهانه زيارت قبر حضرت رسول (ص ) در مدينه مقيم شده از زير زمين نقبى به قبر رسول خدا (ص ) زده بودند، نزديك بود كار خود را تمام كنند كه نورالدين از راز ايشان آگاه شد و با چراغى به بازديد آن نقب رفت ، پس از آن بر گرداگرد قبر حضرت رسول (ص ) خندقى ژرف كندند و آن را با سرب گداخته پر كردند.

مسجد جامع شهر کُلن

روز چهارشنبه دوم فوریه 2011 بنای "مسجد جامع شهر کلن" با حضور شهردار کلن آقای "یورگِن روترز" (Jurgen Roters) پرده برداری شد.
وی در سخنرانی خود گفت: کسی که می سازد می ماند، ساخت یک مسجد برقراری ارتباط مسلمانان با وطنشان است. ما در طول این پروژه با مشکلات زیادی روبرو بوده و باید تمامی جوانب و خواست مردم منطقه و کارشناسان فنی را در نظر می گرفتیم. وی همچنین از کارفرمای این پروژه، "اتحادیه اسلامی ترکی" (Türkisch-Islamische Union der Anstalt für Religion e.V. )به دلیل تلاش هایش دربرقراری ارتباط و فراهم آوردن امکان گفتمان مسالمت آمیزبا توجه به فرازونشیب های فراوانی که وجود داشت، تشکر کرد.
آقای شعبان کُندی (Saban Kondi) امام جماعت این مسجد نیز گفت: ساختمان این مسجد سمبل برادری، صلح و دوستی خواهد بود و بازدید از آن برای عموم آزاد است.
همزمان با برنامه افتتاحیه تعدادی چند از مخالفان ساخت این مسجد دست به تظاهرات در اطراف محل ساختمان زدند.

آتش زدن مساجد در برلین

ƒ    یکی از نمازگزاران ساعت 30/5 صبح یکشنبه به مسجد مذکور رفته بود و کمی پس از ورودش به مسجد مشاهده کرد که یکی از درهای فرعی مسجد که کمتر مورد استفاده قرار می گیرد آتش گرفته است و در کنار آن یک بطری حاوی مواد مایع نیز پیدا کرد.

پلیس برلین اکنون در جستجوی شاهدان احتمالی است، که اشخاص مظنونی را از ساعت 19 تا 5 صبح منتهی به یکشنبه 28 نوامبر در «خیابان هابر» مشاهده کرده باشند و از آنان خواسته است مراتب را به اداره ی جنایی پلیس و یا هر کلانتری دیگری اطلاع دهند.

مأموران پلیس هرگونه ارتباط میان آتش زدن «مسجد شهیتلیک» در «مسیل کلومبیا» (Columbiadamm) برلین در نوزدهم نوامبر با مورد اخیر را منتفی دانسته اند/

غزل انتظار

 

وقتی که بغض خسته گلوگیر می شود

در چشم من غروب چه دلگیر می شود

هر روز دل به شوق تو پرواز می کند

هر شب زداغ هجر زمین گیر می شود

آه از غبار آینه هایی که روز وشب

در آسمان چشم تو تفسیر می شود

عمری فقط غروب تو را دیدم آفتاب !

تو نیستی وبی تو دلم پیر می شود

هر لحظه ای که بی نفس عشق بگذرد

در ساعت ظهور تو تاخیر می شود

بر شانه های خسته ی یاران خود ببین

باران تهمتی که سرازیر می شود

آقای من تو را به خدا زودتر بیا

فردا برای آمدنت دیر می شود

زينب كبرى (ع)- فاطمه (ع) الگوى زن مسلمان،

پنجم جمادى الاولى سال پنجم هجرت، مطابق با سال 627 ميلادى، زينب (ع) سومين فرزند على (ع) و فاطمه (ع) در مدينه چشم به جهان گشود.

ادامه نوشته

كنيه هاي حضرت عباس (ع)

در فرهنگ عربي به آن دسته از نام هايي كه با پيشوند اَبْ (در مردان) و اُمّ (در زنان) همراه باشد، كنيه مي گويند. سنت گذاشتن نامي در قالب كنيه براي افراد در ميان قبايل عرب، گونه اي بزرگداشت و تجليل نسبت به فرد به شمار مي آيد.(1)

ادامه نوشته

ميثم تمار (ابو سالم)

ميثم فرزند يحيي، غلام آزاد شده حضرت علي عليه السلام است، او برده زني از بني اسد بود و حضرت او را از آن زن خريداري و آزادش نمود و سپس از او پرسيد: نام تو چيست؟ گفت: نام من سالم است. فرمود: رسول خداصلي الله عليه و آله به من خبر داده که پدر و مادرت در عجم نام تو را «ميثم» نهاده اند. گفت: آري خدا و رسولش و تو اي اميرالمؤمنين عليه السلام راست مي گوييد، و به خدا سوگند نام من ميثم است.

ادامه نوشته

ابراهيم بن مالك اشتر

ابراهيم در نوجواني مانند پدرش مردانه همراه حضرت علي عليه السلام در جنگ صفّين مجاهدت کرده است. او مردي شاعر، فصيح، سخنور، شجاع و همواره از علاقه مندان و مواليان فداکار اهل بيت رسالت بود.[1]
ادامه نوشته

حماسه هايي كه حضرت عباس(ع) در كربلا آفريد، چه بود؟

سوال:

حماسه هايي كه حضرت عباس(ع) در كربلا آفريد، چه بود؟

 جواب:

شجاعتهايي كه حضرت ابوالفضل در شب و روز عاشورا از خود نشان داد فراتر از آن است كه در ضمن اين بحثهاي كوتاه قابل بررسي و اِحصا باشد.

ادامه نوشته

زندگی نامه پیامبر اکرم (ص)

بسم الله الرحمن الرحيم

از آنجا كه آشنايى با زندگينامه پيامبر مكرم (ص ) و پيشوايان راستين حق (ع ) بر همه عاشقان فضيلت و بر همه نوجوانان و جوانان حقيقت طلب مسلمان واجب است ؛ به يارى خداوند متعال دست به كار تهيه زندگينامه هاى (اختر تابناك ) آسمان رسالت و ولايت زدم . خود مى دانم كه با سرمايه اندك ، پيمودن اين راه ، كارى است بس دشوار؛ چه ، گنجاندن دريا در كوزه و كوتاه كردن زندگيهاى سراسر مبارزه و حق طلبى و راهنمايى يك يك پيشوايان ، كارى است نه بس آسان بلكه دشوار

ادامه نوشته

اشعاری برای امام علی (ع)

علي بود


تا صورت پيوند جهان بود، على بود
تا نقش زمين بود و زمان بود، على بود
آن قلعه گشايى كه در از قلعه خيبر
بركند به يك حمله و بگشود، على بود
آن گرد سر افراز، كه اندر ره اسلام
تا كار نشد راست، نياسود، على بود
آن شير دلاور، كه براى طمع نفس
برخوان جهان پنجه نيالود، على بود

ادامه نوشته

اشعاری برای امام هشتم(ع)

برید ادامه مطلب که شعر برای امام رضا(ع) گذاشتم که عاشقشم
ادامه نوشته