آخر کجایی تو ای مرد ، ای مرد دور از گمان ها

یک روز روی زمینی ،یک روز در آسمان ها

بگذار باران ببارد از آسمان ،تا بیاییم

یک صبح تا خانه ی تو ،از روی رنگین کمان ها

در دوره ی سنگ وآهن، من می روم تا بگویم

هر روز نرگس بکارند ، روی زمین باغبان ها

با کشتی تیز پا ودریا شکاف خیالم

می آیم امشب سراغت تا دور، تا بی کران ها

هنگام دریا نوردی ترسی ز طوفان ندارم

تا پرچم کشور توست بر عرشه و بادبان ها