دو بیتی
با سینه ی چاک ودیده ی پر خون باش
خواهی که به اسرار انا الحق برسی
از دایره ی اهل خرد بیرون باش
..........................
عشاق خدا در همه جا بسیارند
جمعی مدهوش وعده ای هوشیارند
من عاشق آن کسان ِ بی جان ودلم
کاز عشق رخ خلق خدا سرشارند
...............................
برخیز وبیا بتا برای دل ما
حل کن به جمال خویشتن مشکل ما
یک کوزه شراب تا به هم نوش کنیم
زان پیش که کوزه ها کنند از گل ما
.........................
گر می نخوری طعنه مزن مستان را
بنیاد مکن تو حیله ودستان را
تو غره بدان مشو که می می نخوری
صد لقمه خوری که می غلام آن است
............................
هر چند که رنگ وبوی زیباست مرا
چون لاله رخ وچو سرو بالاست مرا
معلوم نشد که در طربخانه ی خاک
نقاش ازل بهر چه آراست مرا
................................
ای چرخ فلک خرابی از کینه ی توست
بیدادگری شیوه ی دیرینه ی توست
ای خاک اگر سینه ی تو بشکافند
بس گوهر قیمتی که در سینه ی توست
...............................
این کوزه چو من عاشق زاری بوده است
در بند سر زلف نگاری بوده است
این دسته که بر گردن او می بینی
دستی است که بر گردن یاری بوده است
....................................
سـرد اسـت و مـن تـنهایـم “