شعر
آهنگ بازگشت تو آهنگ ديگري است
اين آشتي ،مقدمه ي جنگ ديگري است
با خنده ات اگرچه مرا رنگ مي كني
در برق چشم هاي تو، نيرنگ ديگري است
اين گونه دوستانه واز در درآمدن
بر بركه ي خيال خوشم سنگ ديگري است
بازار اعتماد به سختي شكسته است
اين راستي براي بشر ننگ ديگري است
ما دوست را به شعبده خنجر نمي زنيم
فرهنگ دوستي تو فرهنگ ديگري است
حشمت الله اسحاقي
........................
ناگاه آمديم وبه ناگاه مي رويم
از راه حق نيامده ،بي راه مي رويم
بي عشق، رهنمون اهورايي بشر
از چاله در نيامده،در چاه مي رويم
....
نبود عهد وپيمانمان ،اينچنين
بكوبي غرور مرا بر زمين
چه نفريني از عاشقي سخت تر
الهي كه عاشق شوي ،نازنين
....
با يك نگاه دين ودلم را شكار كرد
پاييز عنكبوتي دل را بهار كرد
شب بود وماه بي خبر از اينكه در دلم
مهتاب با دو چشم سياهش چه كار كرد
....
بيچاره دل ساده وديوانه ي من
يك بار دگر بر تن غم چنگ بزن
اي مار گزيده از بداقبالي عشق
عاشق شده اي دوباره؟ چشمم روشن
....
با درد هاي مزمن اين سينه ساختم
يك عمر سخت بودم ويك لحظه باختم
يك ناشناس ،حال مرا عاشقانه كرد
اي ناشناس،من كه تو را مي شناختم
....
علي اسحاقي
................................
از سادگي نگاهتان مي ترسم
از قرصي شكل ماهتان مي ترسم
كشتيد مرا ولي خدا مي داند
از عاقبت گناهتان مي ترسم
....
از عطر لطيف رازقي مي پرسم
از سختي راه عاشقي مي پرسم
بانوي عزيز من نخستين بار است
از اينكه به عشق سادگي مي پرسم
....
مانند نسيم صبح طوفان نشديم
در خوشه ي ترس مانده و نان نشديم
آن مردم تكراري سابق مانديم
افسوس كه يك ثانيه انسان نشديم
....
تنها براي دلخوشي اش نامه اي نوشت
مي گفت اينچنين شده تقدير وسرنوشت
پايان قصه آمد وحوا نشسته بود
تنها بدون آدم ودور از در بهشت
....
يك حس غريب يا معما بودي
احساس زمخت فصل سرما بودي
در عمر به دنبال يك آدم گشتي
آيا تو خودت شبيه حوا بودي؟
علي طاهري
...........................
سـرد اسـت و مـن تـنهایـم “