دو تا داستان کوتاه قشنگ
سرنوشت گرگ![]()
روزي گرگي در دامنه ي كوه متوجه يك غار شد كه حيوانات مختلفي از آن عبور مي كردند . گرگ بسيار خوشحال شد و فكر كرد كه اگر در مقابل غار كمين كند ميتواند حيوانات مختلف را صيد كند . بدين سبب، در مقابل خروجي غار كمين كرد تا حيوانات را شكار كند .روز اول يك گوسفند امد گرگ به دنبال گوسفند رفت اما گوسفند به سرعت پابه فرار گذاشت و راه گريزي پيدا كرد و از معركه گريخت او عصباني شد و روز بعد سوراخ را بست گرگ گمان مي كرد كه ديگر شكست نخواهد خورد . روز دوم يك خرگوش آمد.گرگ با تمام نيرو به دنبال خرگوش دويد اما خرگوش از سوراخ كوچكتر در كنار سوراخ قبلي فرار كرد . گرگ سوراخ هاي ديگر را بست و با خود گفت كه :ديگر حيوانات نمي توانند از چنگ من بگريزند ، روز سوم ،يك سنجاب كوچك آمد گرگ بسيار تلاش كرد تا سنجاب را صيد كنداما سرانجام سنجاب نيز از يك سوراخ بسيار كوچك فرار كرد . گرگ بسيار عصباني شد و كليه ي سوراخ هاي غار را مسدود كرد .گرگ از تدبير خود بسيار راضي بود اما روز چهارم ، يك ببر آمد گرگ كه بسيار ترسيده بود بلا فاصله به سوي غار پابه فرار گذاشت ببر گرگ را تعقيب كرد گرگ در داخل غار به هر سو مي دويد اما را هي براي فرار نداشت و سرانجام طعمه ي ببر شد!!!![]()
كارشناسان ومتفكران مي گويند : كه مطلق گرايي نشانه ي اشتباه است .![]()
مذهب شناسان گفته اند : كه بستن راه ديگران قطع راه برگشت خود است .![]()
![]()
كارشناسان علم محيط معتقدند : كسي كه تعادل در عادات وطرز زندگي ديگران را بهم بزند ، ميوه ي تلخ آن را خواهد چشيد!!
....................
اجازه ندارم از خدا بپرسم "چرا من"؟![]()
"
آرتور اش" قهرمان افسانه اي تنيس هنگامي كه تحت عمل جراحي قلب قرار گرفت ،با تزريق خون آلوده ،به بيماري ايدز مبتلا شد .طرفداران آرتور از سرتا سر جهان نامه هايي محبت آميز برايش فرستادند.يكي از دوست داران وي در نامه ي خود نوشته بود :"چرا خدا تو را براي ابتلا به چنين بيماري خطرناكي انتخاب كرده است ؟"![]()
آرتور اش در پاسخ نامه چنين نوشت:![]()
در سرتاسر دنيا 50 ميليون كودك به بازي تنيس علاقه مند شده و شروع به آموزش مي كنند. حدود 5 ميليون از آنها بازي را به خوبي فرا مي گيرند . از آن ميان قريب پانصد هزار نفر در مسابقات شركت مي كنند . پنج هزار نفر به مسابقات تخصصي تر راه مي يابند . پنجاه نفر اجازه ي شركت در بازي هاي بين المللي ويمبلدون را مي يابند . چهار نفر به مسابقات نيمه نهايي راه مي يابند و دو نفر به مسابقات نهايي . وقتي كه من جام جهاني تنيس را در دستهايم مي فشردم هرگز نپرسيدم كه"خدايا چرا من؟" و امروز وقتي كه درد مي كشم باز هم اجازه ندارم از خدا بپرسم :" چرا من؟" ![]()
سـرد اسـت و مـن تـنهایـم “